اهل شهر ، جملگی از یهودیان بنی اسرائیل بودند که طبق آیینشان ، شکار در روز شنبه برایشان حرام بود . علت حرمت شکار در روز شنبه برای یهود ، این بود که حق تعالی به وسیله ی موسی ( ع ) از قوم یهود خواسته بود تا روز جمعه را بزرگ شمارند و کار های مادی و دنیوی را در این روز ترک گویند و به امور معنوی و اخروی خویش بپردازند . یهودیان از این امر الهی ، سربرتافته ، جمعه را برای کسب و کار ، و شنبه را برای تعطیلی برگزیدند ، چرا که شنبه را عظیم ترین روزها می دانستند ، از این روی قهر و کیفر الهی شامل حالشان شد و شکار در روز شنبه برایشان حرام گردید. (شهری که خداوند در سوره ی بقره ، آیات 65 و 66 از آنان یاد می کند و ماجرای مسخ شدگان را نقل می فرماید.)

رونق اقتصادی این شهر ، وابسته به شکار ماهی بود و بیش تر اهالی آن از راه صید ماهی در روزهای هفته ، امرار معاش می کردند. از آنجا که خداوند می خواست این قوم را در معرض امتحانی دیگر قرار دهد ، زمینه ی آزمایشی سخت را این گونه برایشان رقم زد :

ماهیان دریا که روز شنبه را روزی امن و امان یافته بودند ، به خواست و مشیت خداوند در روزهای شنبه ، پیاپی به کناره ی دریا می آمدند و چنان روی آب را پر می کردند که می شد با تلاشی اندک و در زمانی کم ، حتی با دست خالی و بدون تور صیادی ، تعداد زیادی ماهی گرفت . اما در روزهای دیگر که برای ماهیان نا امن بود ، از کناره ی دریا فاصله می گرفتند و به اعماق آب می رفتند ، به گونه ای که صید آن ها به سختی صورت می گرفت :

 ... إذ تأتینهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا" و یوم لا یسبتون لا تأتیهم کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون

در آن هنگام که ماهیانشان روز شنبه که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود ، بر سطح آب آشکار می شدند ، اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمی آمدند ، این چنین آنها را به چیزی آزمایش کردیم که نافرمانی می کردند. ( سوره ی اعراف ، آیه ی 163 )

هفته ها گذشت ، اما آنان که ایمانی محکم در دل هاشان نبود ، عاقبت نتوانستند این وضعیت را تحمل کنند . از این رو برای حلال سازی آنچه خداوند حرام گردانیده بود ، به حیله و فریب متمسک شدند.

بیچارگان بیمار دل می پنداشتند که خدا را هم می توان همچون مخلوقاتش فریب داد و غافلانه می انگاشتند که با مکر و فریب می توان حرام الهی را حلال کرد. از این رو عده ای از ایشان در کنار دریا ، حوضچه ها و استخرهایی ساختند آن را از طریق جوی ها و کانال های متعدد به دریا متصل کردند . صبح شنبه ها این کانال ها را می گشوند تا ماهی ها به آن حوض های پیش ساخته وارد شوند و در آخر روز که ماهی ها قصد بازگشت می کردند ،دریچه ی کانال ها را می بستند . آن گاه روز یک شنبه ماهیان به دام افتاده در حوض ها را صید می کردند .

پس از شروع چنین بدعتی از سوی عده ای اندک ، ساکنان شهر به تدریج به سه طایفه تقسیم شدند :

1 ـ بیشتر اهالی شهر به بدعت گذاران فریبکار پیوستند و برای ساخت حوضچه ها و شکار ماهیان از این طریق از یکدیگر سبقت می گرفتند.

2 ـ عده ای اندک از خداباوران که ایمان در اعماق قلبشان رسوخ کرده بود ، با صلابت و یقین تمام در مقابل این بدعت ایستادند و با سلاح موعظه و نصیحت به مبارزه با این فریبکاری و دغل  کاری آشکار پرداختند.

3 ـ در میان این دو گروه ، عده ای بودند که به هردلیل به خود اجازه نمی دادند تا به این حرام آشکار دست یازند و با بدعت گذاران همراه شوند ، و از سوی دیگر ایمان در تار و پود وجودشان چنان ریشه ندوانده بود که بتوانند با واعظان غیور ، همنوا شوند . از این روی نه به شکار ماهی در روزهای شنبه می پرداختند و نه متعرض ماهیگیران متخلف می شدند. از آن جا که مرداب بی تعهدی و بی مسئولیتی و بی حمیتی وجودشان را به لجن کشانده بود ، در مقابل نصیحت ناصحان نیز به اعتراض برمی خاستند :

و إذ قالت أمة منهم لم تعظون قوما" الله مهلکهم أو معذبهم عذابا" شدیدا" ...

چرا جمعی گناهکار را اندرز می دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت ؟ ( اعراف ، آیه ی 164 )

پند دهندگان در جواب این راحت طلبان می گفتند :

معذرة إلی ربکم و لعلهم یتقون

این اندرزها و رفع مسؤولیت در پیشگاه پرودگار شماست ، به علاوه شاید آنها بپذیرند و از گناه باز ایستند و تقوا پیشه کنند. ( اعراف ، آیه ی 164 )

اینان نمی اندیشیدند  که در قبال گمراهی و بدعت ، نبایستی ساکت نشست ، بلکه باید جوشید و خروشید و چون امواجی سهمگین ، پی در پی و دما دم ، بر صخره ی دل های شهوت پیشگان فرود آمد شاید این صخره ها فرو ریزد و دلها را رهنما گردد.

دسته ی اول در برابر پند و دلسوری آمران به معروف و ناهیان از منکر ، مغرورانه و در حالی که دغل کاری خویش را ابتکاری بزرگ و کار زیبا قلمداد می کردند ، می گفتند : ما امر خدا را اطاعت کرده ایم و در روز شنبه هیچ شکاری نمی کنیم . آنان روز به روز بر طغیان و تعدی خویش افزودند و مال و داراییشان افزوده شد ، گشادگی و ثروت و فزونی نعمت ، ایشان را به شهوت بارگی و تجملات کشاند.

گروه مؤمنان که شمارشان ده هزار و اندی بود ، وقتی دیدند که پند ایشان را نمی پذیرند از میان ایشان بیرون رفته ، به شهری دیگر هجرت کردند تا مبادا عذاب الهی بر آن شهر نازل شود و ایشان را نیز فرا گیرد.

در همان شبی که گروه مؤمنان از شهر بیرون می رفتند ، عذاب الهی بر آن قوم نابکار نازل گردید :

فلما نسوا ما ذکروا به أنجینا الذین ینهون عن السوع و أخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون . فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئین

اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود ، فراموش کردند ، لحظه ی عذاب فرا رسید ، آری هنگامی که در برابر آنچه از آن نهی شده بودند ، سرکشی کردند ، به آنها گفتیم : به شکل میمونهایی طرد شده در آیید. ( اعراف ، آیه ی 165 ، 166 )

در پی این فرمان ، همه ی باقی ماندگان در شهر ، به میمون هایی ریز و درشت تبدیل شدند . دروازه ی شهر ایشان که به جنگل میمون ها بدل گشته بود ، بسته شد و کسی از ایشان توان بیرون رفتن نداشت. چون خبر به شهرهای دیگر رسید ، مردمان دسته دسته می آمدند و از بالای دیوارهای شهر می دیدند که مردان و زنان تبهکار و فریبکار آن شهر ، همگی میمون شده اند و در شهر می گردند.

در این میان نصیحت کنندگان مهاجر به خود جرأت دادند و به شهر خویش در آمدند . پس نزد میمون هایی که به خویشان و دوستانشان شباهت داشتند ، می رفتند و می پرسیدند تو فلانی هستی ؟ و میمونی که از او سؤال شده بود ، در حالی که آب از دیده اش فرو می ریخت ، با اشاره ی سر ، تأیید می کرد . پس حق تعالی پس از سه روز ، باد و بارانی بنیان کن بر آنان نازل کرد ، تا جایی که همگی در دریا غرق و هلاک شدند و هیچ مسخ شده ای در شهر باقی نماند .

فجعلناها نکالا" لما بین یدیها و ما خلفها و موعظة للمتقین

ما این کیفر را درس عبرتی برای مردم آن زمان و نسل های بعد از آنان و پند و اندرزی برای پرهیزگاران قرار دادیم . ( بقره ، آیه ی 66 )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/20ساعت 23:26  توسط زهرا   |